
دیشب جرئت و همت magical خودمو به کار بستم و بجای شبگردی های قبلی که باهم داشتیم برای صرف شام و خواب به مامن خودم دعوتش کردم.مدتیه که داره به ترک کار از شرکت فکر میکنه و میخواد برای خودش کار و کاسبی راه بندازه/ run own business/ و منو هم به عنوان شریک توو این راه تشویق میکنه. تا حالا ازش نپرسیده بودم میخواد چیکار کنه. چون اولین چیزی که به ذهنم می رسید این بود که من سرمایه ای ندارم. پولی که توو این سالها به دست اوردم رو خرج تیشان فیشان و وسایل خونه کردم.در ضمن من کارمو دوست دارم. و از آزادی ای که عصرها برام به ارمغان میاره نمیتونم دل بکنم.همچنین از درآمد شغل آزاد..امشب در خلال حرفاش فکر کردم که میتونم سرمایه اولیه رو از ماهی قرض بگیرم. ازش پرسیدم چه نوع کارایی مدنظرشه.گفت تا حالا بهش فکر نکردم اما خیلی کارا هست.آره خب..مثلا من دوران راهنمایی دلم میخواست گل فروشی داشته باشم اما نه.. در واقع دلم میخواست یه شوهر گل فروش داشته باشم.. دوران دبیرستان دوست داشتم کتاب فروشی داشته باشم.الانم دلم میخواد یه مزون خصوصی میداشتم و همونطور که ملاحظه میکنی هیچ کدوم درآمد چشمگیری ندارند.. به ناگه وسط آهنگ hurt جانی کش یکجور ارشمیدش وار بشکن زد و با صدای مخملیش گفت: لباس زیر!لباس زیر! اینجا یه مغازه ی full option پر از شرت و سوتین های ارزون با مایو های رنگارنگ کم داره...بیشتر از این نمیتونستم باهاش موافق باشم.روی تخت دراز کشیدیم و تا نیمه های شب کالکشن بیکینی های ویکتوریا سیکرت رو دید زدیم.به شرت های با کیفیت BNB فکر کردیم و به مایوهای مردونه ای که توی استانبول دیدیم..
$ یه کاسه آش جو پر از حبوبات سمت راست و یه فنجون دمنوش به لیمو سمت چپ..بعضی وقتا خدا جواب کارای خوبمو به این شکل میده...