
توو این هوا کی دلش بیاد بجای از خونه بیرون زدن کنج تختش بخزه,لپ تاپشو بذاره رو پاش و کسشرایی که از ژوئن 2015 نوشته رو بخونه؟
من.من ِ احمقتوو این هوا کی دلش بیاد بجای از خونه بیرون زدن کنج تختش بخزه,لپ تاپشو بذاره رو پاش و کسشرایی که از ژوئن 2015 نوشته رو بخونه؟
من.من ِ احمقآخرین چهره ای که از او به یاد دارم تصویری بسته در فضایی نامتناهی.. با این که در تداعی کردن کند هستم اما از آن تصاویری نیست که اشتباه بگیرم.برای ندیدن فقط باید از دست هایم استفاده کنم یا چشم هایم را ببندم.اما افاقه ای نمی کند.fucking imaginaton..پس تا حد ممکن چشم از آن بر نمیدارم. به خیالم این بار دیگر سفر آخر است.سفری که شاید بهتر بود زود تر از آن برمیگشتم. چیزی که در نهایت مرا به زانو درآورد علاقه ام به خود ویرانگری بود. آن همه بالا و پایین پریدن ها,عطش ها و خودنمایی ها در دوران جوانی آن جسم و روح را زودتر از آنچه باید از پا در آورد.
بالاخره تووی یه مرحله متوقف شدم. نمیدونم کجای زندگیمه. نمیدونم ریشه اش چیه و کجاست.ولی میدونم اگه یه گوشه ای از این بافت نخ کش شده رو بگیرم و بکشم تا آخرش از هم میپاشه. اون جایی که نخ کش شده توی جاکشی.دقیقا تو که بودنت دیوونگیه و نبودنت حسرت.نوشتن از تو خونم رو به جوش میاره و نگفتن ازت برام پوچ و بی معنیه.یک هفته بعد از اومدنت نوشتم /مثل روز برام روشنه اونی که خاک برسر و مریض میچپه یه کنج و پسله ای و شیون و زاری میکنه منم/ حالا میگی/منت عاشقی سرم نذار.به درد چیز دیگه ای نمیخوردی/دقایق بینایی مطلق بودند اما لحظه های احساسات محض هم بودند.مراعات میکردی نادون. چی گذشت توو این چند سال؟دیگه توان مقاومت ندارم.دیگه وصله پینه جواب نمیده.در منتهای پر بودن و لبریز شدن, سبکم اونقدر سبک که مثل باد به عمق و سرعت دل گرفتگی میرم و میام.صدای پای این باد به تنم رعشه میندازه.این بافت نخ کش شده دور انداختنیه اونم گردن من.خواستم رد بشم.فرار کنم. رها بشم.بارها بوده که موفق نشدم.دلم گرفته..با صدای نفس های خودم حتی میلرزم.مملو از بارون اشک و ترسم.اما تموم شده.این گریه غم نداره.خشم داره.درد داره.زور داره.اما غم نداره.اگر حوصله ام میکشید با همه جزئیات خاله زنکی این هشت سال را می نوشتم اما چه فایده.به قول کوندرا/حالا وقت با عظمت خلاص شدن از این فاجعه ی بیهوده است.هرچه زودتر ازش خداحافظی کردن و آن را پشت سر گذاشتن../
$با این تفاسیر باید عصر یخبندان دو باشه.
بیچـاره و رنجـور از او
گویی که نیشی دور از او
در استخـوانم مـیرود
علی رغم اینکه خیلی خانوادشو دوست داشت اما خیلی کم راجع بهشون حرف میزد .منم با اینکه مایل بودم بیشتر ازشون بدونم اما زیاد چیزی نمی پرسیدم.خواهرشو هیچ وقت ندیدم اما از روی کنجکاوی های مزخرف زنانه فهمیدم ازدواج کرده.تووی این سه چهار ماه که چندتا ویدئو چت کوتاه باهم داشتیم حتی اشاره ای هم به این موضوع نکرده.چرای نگفتن این مسئله مثل خوره به جونم افتاده.چرا نگفته؟چرا نمیگه؟یعنی من حتی لیاقت این که توو شادیش سهیم باشم رو نداشتم؟
$ سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی وفا
طـاقت نمیارم جفـا کـار از فغـانم می رود
$$ /سعدی/
تووی بحبوحه ای که همه نگران زلزله زده ها بودن همه از فیلتر شدن اپها مینالیدن همه ریخته بودن توو حیابونا و شعار میدادن همه مشغول تفسیر و تحلیل و نجات جون یه عده دیگه بودن, من تووی دوزخی که خودم برای خودم ساخته بودم گیر کرده بودم.نمی تونستم افکارمو التیام بدم. نمی تونستم به روابطم سروسامون بدم.نمی تونستم عکسامو فولدر بندی کنم.نمی تونستم اتاقمو از توو کثافت در بیارم.نمی تونستم بعد دو هفته خودمو جمع کنم.نمی تونستم ببینم و بگذرم.نمی تونستم زندگیمو نگه دارم.نمی تونستم اون زمان رو حتی بنویسمش.حالا من اینجام با موهای از ته زده شده قرمز و گردن زرافه ای که توو ذوق میزنه و دهنی که بوی شلغم میده روی ملحفه های سرتاسر سفیدم دراز کشیدم و به انگشتهای پاهای یخ زدم نگاه میکنم..مطمئنم بالاخره روزی شبی نه خیلی نزدیک نه خیلی دور, خودمو با لذت و به آرامی نه به قصد انتقام که رهایی خواهم کشت..
/زمانی فرا می رسد که کار ماشین نفرت انگیز می شود. قلب شما را به درد می آورد به گونه ای که نمی توانید مشارکت کنید, شما حتی به شکل حداقلی قادر به مشارکت نیستید و ناچارید که پیکرتان را میان چرخ دنده ها و چرخ ها بگذارید, روی اهرم ها روی همه ی دستگاه ها و ناچارید که آن را متوقف کنید و به مردمانی که آن ها را به حرکت در می آورند, به مردمانی که صاحبان آنها هستند, یادآور شوید مگر شما آزاد هسنید ماشین سرانجام از کار کردن باز خواهد ایستاد/
A: بیا بریم سینما کاپ کورن بخوریم؟
B: فیلم خوبی رو پرده نیست.
از
طرفی من متظاهر با دلی ارشک اما لبخندی مصنوعی , در نزدیکی ات نشسته ام.
از طرفی توی غافل با نگاهی کمرنگ اما صمیمی, در فاصله ای دور از من ایستاده ای که
نه آزار ببینیم و نه آزار بدهیم.این راه حل ما بود. هیچوقت برخورد درست را یاد نگرفتیم و چیزی هم بین ما تغییر نخواهد کرد.
Mommy و It's only the end of world فیلم های بدی نیستند.در واقع فیلم های خوبیند.فیلم های شاهکاری نیستن اما خیلی خوبند.شاهکار, خاویر دولان کارگردان بیست و هشت ساله است.که وقتی Mommy را در 2014 ساخته بیست و پنج ساله اش بوده.وقتی موسیقی های عجین شده با صحنه های موزون اسلو را میبینی ناخودآگاه ساخته های کیشلوفسکی برایت تداعی میشود.اما نه... این فرم ها مخصوص خود دولان است. قصه های یک خطی اما پیچیدگی فراوان بازی ها و کاراکترها..Mommy کلیشه ای درباره مادر و فرزند بدون پدر نیست. اینجا ته دنیاست فقط داستان پسری نیست که میخواهد خبر مرگش را به خانواده بدهد. نماد ها به وضوح رصد میشود.ساعت کوکو, مرگ پرنده, یک مادر سکسی با دسته کلیدهایش, لکنت زن همسایه. خانواده ای طلبکار از فرزند خویش, نوستالژی نوجوانی, آینده نگری مادر برای فرزند...کاش میشد در جشنواره کن حضور داشتم و خطاب به جارموش میگفتم.. اینگونه فیلم میسازند جیم.
جی کی خفته ی من.. اگر روزی بفهمی اساس این رابطه بر پایه ترحم و تالم بر بیچارگی تو مجددا بنا شده چه میکنی؟اه جی کی نازنینم.. معلوم است که نمیگذارم بفهمی..هیچگاه نمیگذارم بفهمی در این روزهای رقت انگیز زندگی ات تا چه اندازه دلم میخواست از تو دوری کنم.به فاصبه خاور دور تا جهان غرب...من تاب تحمل این دربه دری و تیره روزی ات را ندارم.
اه جی کی بیچاره ی من ..از سربازی که امدی چه شمایل مزخرفی داشتی پوست آفتاب سوخته و زمخت, لبهای خشک و ترک خورده ی آویزان, خرمنی از ریش نتراشیده ی سیاه شبیه سپاهیان لشکر یزید, خبری از لپ های گل انداخته ات نبود. با کمری خمیده, پاهای ورم کرده و آلتی از کار افتاده به سمتم آمدی و چه مشتاقانه در آغوشت گرفتم. در گوشم به جای خواندن واژه دلتنگی گفتی مری موهای سرم ریخته و دیگر در نمی آید.
اه جی کی کچلم... دو سال از بهترین سال های عمرت چگونه در حال تلف شدن است و من چه غریبانه از پشت این پنجره اسکایپ به تماشای برگریزان عمرت نشسته ام و تنها کاری که از دستم برمی آید یادوآری خوردن قرص های هرفولیک و نورکرین ات در ساعات شبانه روز است.
اه جی کی فقیر من.. تو حتی استطاعت مالی شارژ اینترنتت را هم نداری و غرور کیری ات نمیگذارد به من بگویی هزینه کتابها و کلاس های آیلتست را از کجا می آوری... بعد ککه دویس تومن از کجا اوردی دادی به نیما؟
اه جی کی خشمگین من.. در حال پشت سر گذاشتن بحران سی سالگی هستی اما هنوز هم منتظر لیوان شیرموزی که مادر دستت میدهد. تو کی قرار است بزرگ شوی؟و من تا کی باید دستت را بگیرم و از زمین بلندت کنم وقتی خودم زیر پا له شده ام.
اه جی کی نادان من.. کاش توجه کافی به اطرافت داشتی و میدیدی که میتوان در عرض یک سال سیصد و شصت میلیون بار مرد.کاش این ناله های بی انتها به لهجه ی اعصاب خورد کن اصفهانی را بس کنی. تو تنها نیستی و همه ما آمده ایم که تحت هر شرایطی رنج بکشیم. کاش میدانستی موسیقی چه مرهم فوق العاده ایست. کاش سنتورت را به من بدهی.
اه جی کی دیوانه ی من.. دارم با تو صحبت میکنم و نمیدانم فکر تو دارد به کجاها پرواز میکند.دراز کشیده ای روبرویم صم بکم.میدانی چقدر ازت متنفرم؟ شاید مثل من به این فکر میکنی که بعد از این همه سال هنوز همدیگر را نمیشناسیم..اه به قول آن ویت کنگ ناشناس/برای یک عشق واقعی چه سرنوشت بیرحمی است/
یه روزه و پارتیزانی رفته میدون تره بار شهریار , سیصد کیلو انگور خریده.از دیشب سالی و خفت کرده و منو مجبور که امروزو مرخصی بگیرم.ساعت دو صبحه.من الان باید پای beyond the hills ای که تازه دانلود کردم کنار یه لیوان چایی ِ یخ کرده که بیسکویت مادر تووش غوطه وره گریه میکردم و بد تر از اون خواب نازنین ِ جمعه مو ازم گرفته.اینا چجور آدمیان واقعا؟ ما هنوز داریم انگور پامال میکنیم.دستام دیگه حس نداره فقط میخوام شلوارمودر بیارم و کون سیاهمو بذارم تووی اون لگن بهشتی تا اینجوری همشون یه جا له بشن. اما انصافا دونه های گولاخی داره..همینجوری ام که فشارش میدی شیره ازش میاد بیرون.اصلنم بروز نمیده که میخواد مثل پارسال شیره انجیر قاطیش بکنه یا نه که قولشو به چهار نفر بدیم.خلاصه کهwine making season پس بجنبین.
1396/8/4
ساعت 7.30 صبحه.یه پنجشنبه داغون توو مهر.میخوام راجع به مهر بنویسم اما چیزی به ذهنم نمیرسه.آخه هنوز تووی روز کولر روشن میکنیم البته با درجه 27.لباس تابستونی هامونم میپوشیم و درخت هام تا جایی که چشم من میبنه هنوز سبزه.سو... اونطور که شما از پاییز مینویسین رو ما اینجا هنوز حس نمیکنیم. همکارم داره چرت میزنه.دوست داشتم الان جای اون بودم.پشتش به دوربینه و میتونه راحت دستشو زیر چونش بذاره و چشاماشو ببنده.من؟؟مستقیم روبروی دوربینم.درست توو تخم چشم خدمت.اگر 15 درجه سرمو به سمت چپ بچرخونم و25 درجه هم بالارو نگاه کنم میتونم انگشت وسطمو بهش نشون بدم.چند روزی هم هست روی سیستم ها نت ساپورت نصب کردن که بفهمن ما با این سیستمهای داغونشون چه غلطی میکنیم.تووی سایتهای پورن میریم؟ توی دوستیابی ها کسچرخ میزنیم و سکس چت میکنیم یا چی آخه؟؟در طول روز چندبار سایت فرامرزی رو باز میکنیم ببینیم کانتینرا رو گمرک آزاد کرد یا نه.اساسا همون تعلق خاطر و نگرانی درمورد منافع شرکت و اینا. فعلا رو دسکتاب من نوار نت ساپورت نیومده هرچند که مطمئن نیستم بدون نمایش نوار روی صفحه هم میشه دید زد یا نه. به هر حال خوشبینانه به این قضیه نگاه میکنم که مهندس هنوز نیومده چون اساسا پاش که میرسه شرکت اولین کاری که میکنه اینه که تلفن کوفتیشو برمیداره و داخلی 109 رو میگیره.حتی اگر هیچ کاری نداشته باشه یه تک میزنه که یعنی من اومدم حواست باشه. الان کار ندارم ولی تا اخر وقت پدرتو در میارم.سو.. هنوز تماسی نگرفته پس نیومده بازاینجا هم همکارم ویووش بهتر از منه پشت پنجره است و میتونه رفت و امدا رو کنترل کنه و ببینه ماشین مهندس توو محوطه هست یا نه .چون الان خوابه نمیتونم ازش آمار بگیرم. نکته ی پیش پا افتاده راجع به مهندس اینه که مثل خیلی ها دیپلمه است ولی بهش میگن مهندس. وقتی میرم اتاقش و تووی حرفام صداش میزنم مهندس نمیدونم تمسخری که توو لحن صدام و خنده بلندی که توو مغزم هست رو میبینه و میشنوه یا نه. دلم میخواد حداقل شعورش تا این حد برسه. و نکته جالب اینه که مهندس خواننده اس.البته اگر به مهندس بگیم خواننده واقعا نمیدونم باید به شجریان و امثال اون چی گفت یا اگر به اونا بگیم خواننده باید به مهندس چی گفت.فردی که با مامانش قهر کرده؟ دهنشو باز کرده و از خودش اصوات نامعلومی درآورده؟تقریبا یه همچین چیزایی.
و مسئله ای که با همه اینا تناقض داره اینه که مهندس مثل حاجی بازاریا همیشه یه تسبیح مشکی دستشه و دونه هاشو میشمره.پس چی شد؟ تا اینجا ما یه مدیری داریم ، بهش میگن مهندس که در واقع مهندس نیست.بهش میگن خواننده و تنظیم اکثر آهنگاشو حامد پهلان انجام میده. تسبیح دستشه و ذکر میگه و توو اون یکی دستشم همیشه سیگار کمله.از این که یه آدم سی و شش ساله انقد زندگی پرت و پلا و فاکامالایی داره من که به خودم میرینم شماهارو نمیدونم.
جلسه گذاشتن با این حاج مدیر مهندس سرگرمی های خودشم داره.اصولا به طور تخصصی از چیزی سر درنمیاره فقط کافیه یه چیزیو خیلی توضیح بدی و چندتا کلمه دهن پرکن هم تنگش بذاری.مثلا وقتی میپرسه چرا هنوزموجودی پایان دورهقیمت گذاری نشده تو میتونی براش از توهم سود جمعی در بازارهای جمع صفر در مقیاس بازده شاخص بازار بگی و یه مثال از وارن بافت براش بزنی.
حرف هاشم مصداق بارز این ضرب المثله که میگه از کرامات شیخ ما این است که شیره را خورد و گفت شیرین است.تولید خوب است.باید زیاد شود.فروش خوب است.زیاد بفروشید.مطالبات را وصول کنید.منافع شرکت منافع کارگر است.پُتانسیل رو هم میگه پِتانسیل تازشم.
همکارم کم کم داره بیدار
میشه و. بهتره دست از نوشتن بردارم و یکم کارگروهی باهم بکنیم مثلا اسم فامیل بازی کنیم.
همه اینارو نوشتم که بهتون توصیه کنم از مردی که بهش نمیاد زن/دوس دختر چادری داشته باشه ولی داره بر حذر باشید!
و من الله توفیق
شب های بی توام شب گور است در خیال
ور بی تـو بامـداد کـنم روز محشـر است