اثـر انگشت

اینجا بیابان برهوتی است که رد پای یک اثر انگشت در آن بر جای مانده است.

اثـر انگشت

اینجا بیابان برهوتی است که رد پای یک اثر انگشت در آن بر جای مانده است.

بعد از این دست زیر چانه گذاشتنها و به فکر فرو رفتنها و غرق شدن در کارهای روزمره و نشستن به تماشای یک زندگی ِ روی روال ِ تخمی , بعد از هزار سال تنهایی سپری کردن در غروب های شنبه , یکشنبه , دوشنبه ... تا خود جمعه بعد از فرو خوردن همه بغض هام , بعد از همه آن خواستنها و دقیقن نشدنها , به دور از آن آمال و آرزوهای دوران ِ کودکی و نوجوانی :

به این نتیجه رسیدم که حال ِ آن عابری را دارم که اتومبیلی با سرعت به او میزند, راننده سراسیمه خود را به عـابر میرساند و در عین ناباوری سلامتی ِ او را می بیند به همین دلیل راهش را میگیرد و می رود اما آنها کـه تجربه دارند می دانند که بدن فرد هنوز /داغ/ است و باید بعد از یک چکاپ کامل که نیازمند زمان است سلامتی اش تایید یا میزان آسیب دیده گی اش تعیین شود.فرد بعد از چند ساعت یا چند روز تازه متوجه می شود که چه اتفاقی برایش افتاده است ...این دوره از زندگی , من روی نقطه گرم ایستادم.قبل ِ این دوره با همه خوبی و بدی هاش تمام شد.تا یه مقطعی از اون زمان فکر میکردم بهترین زندگی ُ دارم و آینده روشنی در انتظارمه. هر چه قدر که به آینده نزدیکتر شدم بیشتر از ایده آل هم فاصله گرفتم.تا جایی که من الان اون مورچه جوون ِ ایستاده کنار ِ دیوارم که دارم به خـروار مورچه ای که دور یک تکه کیک ِ کپک زده جمع شدند و سعی می کنند اونُ حمل کنند نگاه می کنم و آرزوهام یک جعبه شیرینی ِ ماکرون توی یه صندوق ِ قفل شده بالای آخرین گنجه تویِ یه آشپزخونه بزرگه! قبل ترها که پر بودم از خوش بینی و سرم در کتب و مجلات موفقیت و کامیابی بود لیست تمام اهداف کــوتاه مدت و بلند مدتم را یادداشت کرده بودم و هر روز نگاهشان میکردم.اما حالا چه ...؟ به هیچکدامشان نرسیدم و تمام آن اهداف کوتاه مدت تبدیل به اهداف بلند مدت شده اند.تازه از همه بدتر دفترچه اهدافم را گم کرده ام! این یعنی نیمی از هدف هایم هم با آن دفترچه گم شده ...

من الان خام ـَـم , خوابم!با این تفاوت که /میدونم!/ ممکنه چه بلایی سرم بیاد اما هیچ غلطی نمیتونم بکنم. من و تو خوب میدونیم که زمان سریع نمیگذره , پــر میکشه ...نمیخوام وقتی چشـامو باز کردم ببینم جوونیم تلف شده و برای بهترین روزای زندگیم افسوس بخورم!

ببین دهه سوم زندگی من کمتر از چند روز ِ دیگه شروع میشه و من میخوام یعنی نیاز دارم که این دهه به بهترین حالت , به هیجان انگیز ترین وجه ممکن سپری بشه!میخوام خیلی پرفکت باشه!آخه میدونی من قرار نیست تا این اندازه جوون بمونم! :) هـی ... با توام.گوشت با منه؟

اثر انگشت های شما  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال اثر انگشت

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">