
Tracy Chapman عزیز
مرسی که هرموقع remember the tinman ــِت رو play میکنم با وجودی که میدونی هیچ اعتقادی به دعا ندارم برام دعا میکنی تا قلبمو پیدا کنم.اما من دیگه احتیاجی بهش ندارم.چون از یک عظیم الشانی یاد گرفتم که ماهیچه تپنده مو به دو قسمت مساوی تقسیم کنم و هر کردوم از دو قسمت رو به پنج قسمت نامساوی. اون پنج قسمت رو هم به مربع های کوچیک دو در دو.و هرکدوم از این مربع ها رو به سیخ های کباب چوبی بکشم.اینجوری برای هر robber , trickster , bandits و اژدها های کشنده جا هست.با این Slice کردن دیگه حجم خالی سمت چپ سینم رو حس نمیکنم.هرچند گاهی سوز از یکی از سوراخ ها میزنه توو اما میتونم تا دزدیده شدنِ آخرین مربع مقاومت کنم و تا اونموقع من ِ Iceman به قطره تبدیل شدم.تمام هشت باری که توی این شش دقیقه گفتی Who stole your heart من فقط داشتم جواب این سوالت رو میدادم did you give it away?خب راستش آره و حاضرم هزار بار دیگه اون اکسیر یا معجون رو از دست تمام جاکش های زندگیم بگیرم و تا تهش رو دربیارم.امکان نداره اونو پس بگیرم چون من اونو با عشق دادم مثل هدیه ای که میدونی ممکنه سرنوشتش توو زباله دونی قاطی آشغال مرغا و تفاله چایی ها باشه اما باز با لبخند تقدیمش میکنی.
$ ادوین داره میخونه : من و تنهایی خوبم من و آدم توو آینه/من و زندگی بعد از تو داره دوباره میسازه ...بعد آهنگ بعدیش میاد تلخه .. تنهایی تلخه/ بی کسی بدترین درده/.. خیلی زیبا ریده میشه به اساس و احساس آمال و تفکر و یگانگی و تناقضات و سلامت روانی ِ آدم.