
مدام دارن میگن به اتفاق هم بخندید. شاد باشید.اما نمیفهمن خندیدن ِ با هم, تعهد ایجاد میکنه.نشونه نوعی صمیمیتِ.وقتی ما با یکی میخندیم این معنی رو پیدا میکنه که ازش خوشمون اومده , دوستش داریم و حداقل باهاش حال میکنیم.طرف بسته به نوع برخورد و چگونگی خندیدن ما باهاش ممکنه فکرایی بکنه حتی اگر از روی احترام باشه. در صورتیکه در بیشتر مواقع حقیقت یه چیز دیگس..ما فقط میخوایم از اون لحظه, مفید استفاده کنیم.به نفع خودمون لذت ببریم.و این چیزی جز خودخواهی نیست. وقتی روز آخر فرا میرسه و میخواد آدرس یا شماره تماسی برای بیشتر باهم بودن رد و بدل بشه , آدم جا میخوره و یاد خوشی و لذتجویی چند وقت باهم بودن میفته.انکار بی فایدس. چون تا چند دقیقه پیش به حکم ادب داشتیم از دیدنش ابراز خوشحالی میکردیم.چی میشه گفت این وقتا؟بگیم چون دیدم تنها پشت اون میز نشستی و کله پیسی و کچلت ترحم برانگیز بود بهت لبخند زدم؟یا فقط به خاطر خوش گذرونیِ خودم سردماغ بودم و قهقه میزدم؟ یا اگه اجازه دادم دستتُ دور کمرم بندازی و من ریز ریز خندیدم برای این بود که از روی سنگای خیس سُر نخورم؟ و حالا خیلی هم خوشحالم که این روزا تموم شد و من دارم راحت میشم چون کم کم داشتی دلمو میزدی .. آدم چی بگه این وقتا؟ برای آدم مسئولیت گریزی مثل من حتی خندیدن هم حکم تکلیف رو ایجاد میکنه.
$ حالا که خوب فکر میکنم /نگاه کردن/ دو هیچ از خندیدن هم جلوتره ..