
این دم دمای آخری اگر حال من را خواسته باشید که چی از این هویداتر که تنها نخواستنتان اینست باید بگویم همه عمر از آن زمان که چشم بر کودکی ِ پاک و مطهر خود بستم و قدم به مسیر شرر بار و خونخوار بلوغ گذاشتم از فرآیند پریود از درد پریود از ماهیت پریود نالیده ام تا به امروز که همه ی پلنهای نوروزی/خانه تکانی بدن تکانی جیب تکانی و همه ی تکان دنی ها/ را گذاشته بودم برای امروز صبح.. استارت شروع تازه را نزده همه چی به گا رفت.دنیا متوقف شد.زمان ایستاد من بودم و تماشای لشکرشی مغول به مرز های تنم. من مانده ام و غرغرهای مادر. من مانده ام و نگاه های ترحم انگیز توام با طالع تو هم اینست ِ برادر. من مانده ام و دوست پسری خودخواه که آخرین حرف سالش این بود تو افسردگی گرفته ای و در این اوضاع معلوم نیست کدام گوری گور به گور شده. من مانده ام و حسرت جور نشدن کنسرت ابی. من مانده ام و ساعت یازده /شبکه من و تو. من مانده ام و کیسه آبجوش. من مانده ام یک در میان چایی نبات هورت کشیدن و تخمه ژاپنی شکستن. من مانده ام و سفره چیده نشده هفت سین. من مانده ام و این صفحه سفید وبلاگ. من در این سال پریودی غلت میزنم. می لولم. من همینجا می مانم.شماها همه بروید. سفر به سلامت.
1395/12/29