
درد دارم.درد دارم.درد دارم.درد دارم.درد دارم.درد دارم.درد دارم.درد دارم.درد دارم.درد دارم.درد دارم.درد دارم.درد دارم.درد دارم.درد دارم.درد دارم.درد دارم.درد دارم.و کاری که میکنم تمرکز روی درده. چیزی که هر ماه خواستم و میخوام خلاص شدن از شر این رحم
کسکشه.میخوام دستمو فرو کنم توو و بکشمش بیرون. هیچی نمیخوام جز درد
نکشیدنای هر ماه.بقیه دردا رو خودم میتونم سر و سامون بدم.این سیکل لعنتیه
که دست من نیست.. منصفانه نیس.به هیچ وجه نمیتونم دردیو قبول کنم که کوچیک
ترین دخالتی تووش ندارم که به من ربطی نداره.که میتونست
نباشه.پوووووووف...کلکسیون یه زندگی نکبتی.چایی ریخت رو میز.