
حقیقت اینه
از خونده شدن میترسم
میترسم کسی نفهمدم و برداشت بشه که بی معنی ام
اونم با این نوشته های کج و معوج ِ دست و پا شکسته
دلیلش این نیست که ذره ای نظرات برام مهمه.نه..
میترسم خودمم باور کنم که حرفام بی معنی ان
اون وقت دیگه هیچ کس رو ندارم که باهاش حرف بزنم.
حقیقت اینه
من قوی تر از اونی ام که از برخورد با کسی بترسم
اما از برخورد با خودم میترسم
حقیقت اینه
من هنوز زنده ام
مثل تمام کسایی که توو خیابون از کنارشون رد میشم
و
انقدر خوب نقش زنده رو بازی میکنم که میتونم به بقیه زندگی بدم.
من زندگیمو یه رنگ می خواستم و هزار رنگ روو زندگیم پاشیده شد.
حقیقت اینه
دارم شکستنم رو پشت نقاب زنده بودنم پنهان میکنم.
حقیقت منم!چرا منو نمی بینید؟