
جلوی پاساژ توو ماشین نشسته بودیم. بعد کلاس اومده بود دنبالم.در داشبرد رو باز کردم تا چیزی برای خوردن پیدا کنم.بسته سیگار رو درآوردم تووش یه
نگاه انداختم و با حالت مچ گیرانه پرسیدم این دیگه چیه؟ واسه مسافراس.جا
گذاشتن. خب برا چی نگه داشتی؟ چیکار کنم بندازم دور؟ هر موقع میرم کارگاه
ستار سر یکیشو میدم بچه ها بکشن. بحث باز شده بود. اینکه چقد قیافه اش شبیه
سیگاری هاس اما نمیکشه از کوپن های سیگاری که می خرید و آزاد میفروخت. از طعم و اصالت سیگارایی که آقای کیهانی از امریکا می اورد. در تمام مدتی که خاطراتشو مرور
میکرد من یه نخ توو دستم بود و باهاش ور میرفتم. گفتم من از استایل دست
گرفتنش خوشم میاد اینکه باهاش بازی بازی کنم یا اینجوری بذارم گوشه لبم و
حرف بزنم. منم دوست دارم.چی؟! سیگار کشیدن زنارو دوست دارم. اصلا سیگار
واسه شماها قشنگه. دستای بلند ناخن های لاک زده.رژ پررنگ.. سیگار رو از رو لبم
کشید و گفت : اُه بده من مامان اومد.. گذاشت توو جعبش و انداخت توو کیفم.
He was my real Dad
He was my real Dad
1395/11/12