
یه روز عطا بهم گفت : / روزی که هیچ چیز تورو ناراحت نکرد , تو تنهای تنهایی../برای رسیدن به چنین تنهایی ای آدمای زیادی رو با خودم دشمن کردم.دوستای زیادی رو رنجوندم.خیلی جاها رو برای خودم منع کردم.بعضی امیال رو توو خودم سرکوب کردم. از یسری جمعا طرد شدم.مهم تر از همه فکر میکنم خانوادمو از خودم ناامید کردم.اما با همه این شرایطِ سخت, مهم من بودم که الان خوبم.حالم خوبه.انعطاف و ظرفیتم برای قبول آدما تا درصدی بالا رفته .دیگه نمیگم اگه بابام بمیره منم باهاش مُردم.میگم اتفاقی ِ که برای همه میفته.حتی پذیرای سوسک های توی حمومم میتونم باشم .هر چند که هنوز عطا میگه کمی راه دیگه مونده که باید بیای اما چرت میگه.داره امتحانم میکنه.
$
تیپ و قیافشو دوست ندارم.درکشو دوست دارم.اینکه اهمیت میده به همه
چی.مواظبه که چطور داره پیش میره.شعور و اطلاعات بدون مرزشو دوست
دارم.سادگی و بی آلایشی شو.. بودنش یه شانس ِ گنده اس.اینجور وقتا اختلاف
سنی ِ زیاد اصلا به چشم نمیاد./جدی/
$$ به محض نصب تلگرام به سه تا گروه خانوادگی Join شدم که فورا با left دادنم مواجه شدن.حالا منی که توو خونواده به لال بودن و مردم گریزی معروفم من بعد باید عبارت /خودش رو چس کرده/ رو هم بشنوم.به جهنم.
$$$ Photo : Manhattan/Woody Allen