
بعضی روزا هست که فقط خدا میدونه.اما بعضی روزا رو حتی خدا هم نمیدونه.الان میگی:کفر نگو!خدا همه چیو میدونه.منم بهت میگم: کس نگو.به والله قسم اگه بدونه...نمیدونه که منو توو این شبای نمناکِ بهاری خسته و دلگیر ول کرده.نمیدونه چه فشار عصبی و بار جسمی روومه.نمیبینه شاید چون هوا ابری و مه گرفته است.اتفاقا همین دیروزی که باد و بارون زد و همه خونی تکونیه مادر طفل معصوم منو به فاک اعظم داد, همه سیگنالا پرید.شاید حالا بگی: ببین اینی که داره کس میگه تویی!خدا خودش گفته من از رگ گردن به شما نزدیکترم.ابر و بارون همش بهونه دلتنگیاشه.اونموقع بهت میگم:شاید برای اینکه زیادی نزدیکه.درست دید نداره.همه چیو درهم میبینه.شعله عشقش داره میسوزونتم...دارم یواش یواش آب میشم بدون اینکه به یه ورش باشه..پخش زمین بشم دیگه به چه درد میخورم؟به کی میتونم نور بدم؟کمی فاصله شاید باعث بشه وضعیت ِ بغرنجمو بهتر ببینه.
$ انقدر کم طاقت شدم که برای هر حصولی میگم یا حالا یا هیچوقت.