
طوری در مورد تنگه پاناما , اقیانوس آرام , سنتوسای سنگاپور , بازدید از کارخانه پورش ِ اشتوتگارت, تفاوت طعم ماهی بوکاچو و پامپانوی دریای گرینلند و شباهت بوی رستوران های چینی با مستراح های ایرانی صحبت میکرد که گویی دیدن آن شگفتی ها تفریحات ِ دم دستی برای گذران ِ اوقات ِ بین التعطیلی اش است.کیبورد از تایپ رنجی که هنگام فکر کردن به چگونه زیستن او میبرم عاجز است..
یعنی اقیانوس را نخواهم دید و خواهم مرد؟
$ هر چی فکر میکنم به تعداد آدمهای اقیانوس ندیده در طول تاریخ بشریت, بیشتر مغموم و متاثر و افسرده میشم!
$ هرچی جلوتر میرم بیشتر درموردش نوشتنم میاد.کاش بیاد منو بگیره..