اثـر انگشت

اینجا بیابان برهوتی است که رد پای یک اثر انگشت در آن بر جای مانده است.

اثـر انگشت

اینجا بیابان برهوتی است که رد پای یک اثر انگشت در آن بر جای مانده است.

هیچکدوم نخواستن بدونن این روزا چجوری میگذره.هیچ کس با خودش نگفت توو این روزگار این دختر چه بلایی سرش اومده که اینجوری محکم و سخت مونده؟کسی نیومد بگه فلانی خرت به چند من.بابا از خودش نپرسید دختری که تو پر قو بزرگ کردم چجوری تنها ایستاده و خم به ابرو نمیاره.جریان چیه که بابا حواسش به دندونای تیز شده نیست...اون روزا که کنایه میزد و میگفت دیگه باید بیرون ِ خونه جمعت کرد حالا ازم نمیپرسه چرا این روزا همش تو خونه ای؟اون پایین چی داره که چسبیدی به دیواراش؟تو اون مانیتور لعنتی, بین اون همه کتاب کسی هست که ما نمیبینیم؟چرا واسش سوال نشد ته رابطم چی شد؟چرا ماهی نفهمید با نیش و طعنه هاش قوی ترم نمیکنه.خوردم میکنه.کریستالای زرد ِ نازنینش تو بوفه با ارزشتره دل ِ ترک برداشته ی زندونی شده من بود؟هیچکدوم با خودشون نگفتن ما که صب تا شب خونه نیستیم کی مواظبه بوشوکِ؟کی اونقدر باهاش رفیق ِ که راز پسر تازه به بلوغ رسیدمونو میدونه؟مو قشنگ دیگه چرا؟ چرا وقتی با بغض میپره توو دلم و میگه چه خوب دلداری میدی. وقتی میام اینجا عقلم میاد سرجاشُ تازه میفهمم انقدرام مهم نیس.به عقل ناقصش نمیرسه دختره ی دبنگ تو این دورانُ گذروندی که انقد خوب بلدی چیکار کنی؟بعضی وقتا فکر میکنم اصلا منو نشناخته.. حتی عطای لعنتی با اون همه شعور نفهمید به جای تعریف و تحسین بهتره یه بار وسط شوخی جلو دهنمو بگیره و با لهجه مسخره بگه مری مرگتو بگو؟سعی کنه کنکاش کنه توو وجودمو ریشه  دردُ بکشه بیرون.نه اینکه ظاهرمو ببینه و لبخند رضایت بزنه.و همه اونا که زدن پشتمو گفتن دمت گرم به ذهنشونم خطور نکرد که بپرسن تو تا حالا گریه کردی؟مگه میشه غم نداشت؟چرا نمیفهمن منم میتونم خشک بشم و بیفتم.

بر خلاف اونا من همیشه سرو بودم ... هیچکدوم نمیفهمن این سرو تشنه است ...

$ کوبیدن و دوباره قلمه زدن این سرو کار ِ خودته مهندس..

اثر انگشت های شما  (۶)

هی دختر تا وقتی که مث سروی نباید انتظار داشته باشی که بقیه بیان و بزنن رو شونه ت و بپرسن چته. آدم فقط خودشو داره و بس. 
از اون پست خوشگلات بذار که من دوز دارم :دییی
پاسخ:
توقع درک شدن از آدمایی که انقدر بهت نزدیکن زیاده؟من باید برم بمیرم پس.
مناسبات داری بگو بذارم.نه که تا پست صد و شصت و نه باید صبر کنی :))
ایـن عـالـیه تو بایـد به خودت ببـالـی که اینقـد تو رو محکم میدونن که نگرانت نشن ولی میـدونم اینکه اینهمه ازت انتظار دارن و هیچ وقت سعی نمی کنن درکت کنن_ همدردی که پیشکش_ اذیت کنندس ..
شنـاخت ِ سرو ها همیشه سخت بوده گلـم اونـآ از دور اینقـدر محکمن که اجازه فکر کردنِ به شکستشون سخته :)
ادمـا تاوقـتی بهت فکر میکنن که تو فکرشون باشی اگه روزی اینقد جلوشون باشی که از فکرت درآن میشـه اینطوری میشه :))
+حرص نخور باو .. خشک میشه :) بی تغذیه میمونن بعدیـا :)
پاسخ:
نمیخوام نگران بشن.نگرانیشون بخوره توو سرم.گاهی وقتا آدم فقط یه گوش میخواد.یه استارت که روشنت کنه و تا آخر گاز بدیُ بری.
همدردی باهاشون به سرو شدن کمک کرده اما آدم احتیاج داره هر چندوقت یه بار هر چی که رو دوشش هست رو بریزه پایین
شاید مشکل منم هست نمیتونم مثل اونا هرچی که اذیتم میکنه رو مستقیم بیرون بریزم.
بعدیا؟؟ بعدیا دیگه برن توو کونم.
عزیزم همین پست 124 بود به نشونه ی 124 هزارتا یه واکنشی نشون میدادی چرا فک میکنی من فقط به 69 و 80 و 85 اینا توجه میکنم :دی

+ ببین توقع زیادی نیست ولی حرفم اینه همیشه سرو نباش گاهی باید به دیگران اجازه داد ما رو لمس کنن.
پاسخ:
چشم من جبران میکنم.ببخشید که انقد به علایق شما بی توجه شدم :))
چجوری آخه؟:/
عزیزم تو اصن بیا بپـاچ رو من :) درداتو :))
اووف :)) از چی بگم ، سوزوندی منو :)
هی دوست از فردا امارِ بلاگت 50 برابر میشه :) به خاطرِ جمله اخـرِ جواب کامنتم :)
پاسخ:
اینجوری نمیشه غیر از کلی پیش زمینه باید فیس توو فیس باشه :دی
به چه دلیل اونوقت؟ :/
خو به خاطر اون مکانِ مقدسی که همه رو به اونجا حواله دادی :) ( نشیمنگاهِ عزیزت:))

پاسخ:
نه منظورم بود چرا آمار بلاگ باید بره بالا؟یعنی انقد هنوز عادی نشده؟
جای بدی نیست والا :دی
۱۳ دسامبر ۱۵ ، ۱۱:۱۸ بِ رنگـــِ مـَـن ...
به نظرم نکوبش . بزار همینطوری نرم ریشه بدوونه ... یه روزی ریشه ها استواریشو تضمین میدن .

پاسخ:
این استواری ِ که دهنمو سرویس کرده..

ارسال اثر انگشت

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">