
$ حقش بود سخن عشق ِ استاد رو میذاشتم اما خب چه میشه کرد من شجریان باز نیستم.
با نام و یاد ایزد منان کتاب مقدس / دنیای سوفی/ را در ظهر عاشورا گشوده و به حول قوه الهی سعی در به پایان رساندن این گنجینه ارزشمندِ ششصد صفحه ای تا قبل از شروع سال هجری قمری آتی کرده...امید آن است که به مصلحت آن بزرگوار عزیزی که صفیحه ای چُنان گرانقدر را به بنده ی سراپا تقصیر پیشنهاد دادند به وصال درجات عالیه ی تاریخ فلسفه درآمده و رستگاری در ما عجین شود.
1395/7/21
/پسری که مرا دوست داشت درست قرار دوممان به من یک ادکلن اصل فرانسوی هدیه داد. درست مثل محمد و بهزاد.دفعه ی دیگر خودش را به من نزدیک کرد و گفت استفاده نکردی؟ و من فهمیدم همان بلایی قرار است سرم بیاید که دفعه قبل و دفعات قبل آمده بود/
این داستانک بلقیس سلیمانی رو خوندم و یاد خودم افتادم.دومین پسری که بعد از جی کی رابطمون داشت شکل جدی میگرفت, همون اوایل فهمیدم مامانش معلمه..چی از این مصیبت تر؟نه به خاطر فرهنگی بودن والده که به دلایل پیچیده ی دیگه ای علاقه به هیچ ختم میشد. استنباطم این بود که لابد مامانای معلم طلسم این سه رابطه بودن.جز این اگر باشه چرا کسایی که به تورم میخورن باید مامانای معلم داشته باشن و هر سه مورد عاقبتی نافرجام؟ چقدر احتمال ِ اینکه باز یه مامانِ معلم ِ مقطع ابتدایی, پسر بالای بیست و شش سال داشته باشه و من ازش خوشم بیاد توو زندگیم قویه؟با توجه به آینده پیشه رو میتونم بگم شصت به چهل..
$ من که رابطه ام با معلمام خوب بود...روح خبیث کدومشونه که داره انتقام میگیره؟
از بیرون صدای طبل و سنج و زنجیر زنی عزادارا میاد.میگه پاشو برو پشت پنجره ببین چه خبره؟
میگم: مری؟
میگه: هـآ؟
اونارو ول کن شام چی داریم؟ -_-
و اعجـاز تـو ...
صدای همیشگی تو
صدای مخمور کننده تـو